![]() |
![]() |
|
| ارزش وصل نداند مگر آزرده ی هجر،مانده آسوده بخسبد چو به منزل برسد |
|
تو را دوست دارم.تا انتهای دنیا.تا انتهای راه زندگی ام.
تو را با تمام وجودم دوست دارم.دوستت دارم چون در چشم من فقط تو لایق دوست داشتنو عشقی.به تو عشق می ورزم با تمام توانم... آه عزیزم..می آئی و می روی اما نمی مانی...چه زیباست لحظه های دیدار اما چه غم انگیز لحظه های جدائی و پر کشیدنت...نیستی که ببینی پرپر زدن مرا! من و تو باید به هم برسیم.چون تو در سرنوشت من قرار گرفته ای.پس من هم باید در سرراه زندگی و سرنوشت تو قرار بگیرم.سرنوشت من به تو گره خورده پس گره اش را با وصال محکم تر می کنم. سرنوشت،من و تو را برای هم برگزیده.وقتی خدا من وتو را می آفرید،در خط زندگی و سرنوشتمام،نام یکدیگر را حک کرد.من و تو برای هم ساخته شده ایم.از همان روز اول...اما حیف که تو تا به حال این خط را نخوانده ای! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:52 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
سلام.اصلا حوصله ندارم
آخه تا کی انتظار بکشم؟چرا کسی که من دوستش دارم نمی یاد و منو از این وضع وحشتناک نجات نمیده؟ چرا اصلا منو نمی شناسه و تا حالا ندیدمش حتی از نزدیک؟ دیگه خسته شدم.خدایا واقعا چرا؟چرا هیچ خبری نمی شه؟ از دوریش خسته شدم دارم می میرم... مي خوام باشي ................... پيشم باش نزديك شو به من ها با تشکر از دوست عزیزم لیزا که این شعر ها رو با احساسات قشنگ و عشق صادقانه ش سروده ممنونم لیزا جان... ان شاء الله به زودی همه ی عاشق ها به معشوقشون برسن. من کلی آدم می شناسم که عاشقن و از معشوقشون دور...ولی دور از لحاظ فاصله ی عاطفی نه فاصله ی مقداری...خدایا خودت همه مون رو نجات بده...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:59 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
سلام...وای چه روزائیه...مثل اینکه فصل پائیز واسه من شگون نداره گرچه دوستش دارم...
بچه شما ها یه کتاب شعر،سراغ ندارین که عاشقانه و ... باشه؟ از همین شعر های نو یا سپید یا...بی قافیه ها من خیلی دنبالشم اما نمی دونم چی بگیرم... خلاصه بچه ها برای من دعا کنین حالم خیلی خرابه...تا میام درس بخونم یاد عشقم می افتم که پیشم نیست...و شاید هیچ وقت هم پیمش نیاد و حتی منو نشناسه...خدایا تو بهترین رو برای همه می خوای،خودت وضعیت منو سرو سامون بده... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:53 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
سلام دوستای خوبم...امروز روز تولده...تولد کی؟اگه گفتین...
حالا فکر کنین...نمی گم که.... فقط میگم تولدت مبارک دوست عزیزم! .......................... می بینم که ماه رمضونم تموم شد راستی قرآن رو هم ختم کردم...مبارکم باشه... البته به نیت دو تا عمو هام و پدر بزرگم خوندم.... خب دیگه نوبتی هم باشه وقت خداحافظیه.. البته باید بگم امروز تولد وبلاگه! تولد یک سالگیش مبارک منم دیگه از امروز شروع کردم به درس خوندن واسه کنکور...توروخدا دعا کنین دووم بیارم خوب بخونم..آخه بعضی وقتا به سرم می زنه واسه چی باید بخونم و این همه زجر بکشم؟اصلا وقتی می بینم بقیه میرن تلویزیون می بینن و من باید تو اتاق بشینم خر بزنم خیلی حرصم می گیره. پس من شاید دیگه خیلی کم بیام و آپ کنم...ایشالا سال دیگه این موقع دوباره فعال میشم فعلا خداحافظ.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 22:19 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
سلام!خوبین شما؟
ان شاالله که دعاها و نماز و روزه هاتون قبول باشه...و مارو از دعای خیرتون بی نصیب نذاشته باشین... خب میبینم که جواب های کنکور سراسری هم اومد و...باید یه سال دیگه بشینم تو خونه و درس بخونم! البته راستش از اولی که رفتم پیش دانشگاهی به همه گفتم اصلش سال دیگه س که میخوام بکوب بخونم،تا قبل از عید هم به امسال امیدوار نبودم....ولی نمی دونم چطوری و چرا از کنکور تا الان خیلی امیدوار بودم که همین امسال قبول شم...شاید چون دیگه حس درس خوندن رو بعد از فوت ۲ تا عموی نازنینم نمی دیدم...واقعا که سال ۸۷ چه سال بدی بود...بدترین سال عمرم چه از لحاظ تحصیلی چه روحی...خدا نصیب هیچ کس نکنه... دوست صمیمیم هم که داره میره کرمان...خانواده گیر دادن که باید بری...دوریشو اصلا نمیتونم تحمل کنم...دعا کنید نره و با هم یه سال دیگه بخونیم... راستی....شهادت مولای شیعیان رو به همگی تسلیت می گم ... و بیائید همه با هم لعنت بفرستیم بر ابن ملجم ملعون پست... و در آخر تو این شب های عزیز ازتون عاجزانه خواهش می کنم من و خانواده م رو هم دعا کنید عزیزان من...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:46 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
سلام!چه سلامی؟جواب های کنکور آزاد امروز اومد...اه اه اه...از اولم میدونستم چه گندی زدم ولی نه تا این حد!
من تو شرایط بدی کنکور دادم...مخصوصا غیر پزشکی رو...مراسم گرفته بودیم برای عموی مرحومم...اصلا تمرکز نداشتم سر جلسه...همه ش همه چی تو سرم می چرخید..حتی موقع بیرون رفتن از خونه طوری بودم که مامانم پیشنهاد کرد اگه استرس دارم نرم..و منم ته دلم چقدر قند آب شد ولی بعد گفتم مطمئنم روح عمو هم راضی نیست من قسمتی از سرنوشتم رو خراب کنم...واسه همین به وسوسه م غلبه کردم و رفتم سر جلسه...دلم خیلی گرفته بود..حتی یه نفر از دوستام یا همکلاسی هام هم نبودن باهام تو یه حوزه...خلاصه به هر بدبختی بود آزمون رو دادم ولی ریاضی و فیزیکش رو گند زدم!بعدشم رفتیم خونه مادربزرگم مراسم تموم شده بود تو مسجد و خانواده ی ما و یه عموی دیگه م اونجا بودن و دلم از هروقت دیگه ای بیش تر گرفته بود...نمیدونید چقدر عموم رو دوست داشتم...دوست داشتنی ترین و مهربون ترین عموی دنیا بود...قربونش برم... سر کنکور پزشکی هم که ۲ هفته بعدش بود با بی حالی و ناامیدی و بی میلی تمام رفتم...اون جا هم هیچ کدوم از آشناهام نبودن... ولی هنوز امیدی هست به سراسری..خداکنه اونو گند نزده باشم و همین امسال بتونم برم دانشگاه...دیگه حوصله ندارم واسه سال دیگه بخونم اصلا فکرشم بکنم که دوباره ۲۸ تا کتاب رو بخونم اونم طوریکه رشته درجه ۱ قبول بشم... اه از طرف دیگه بهترین و عزیزترین دوستم هم احتمال زیاد میره کرمان تا اونجا درس بخونه...اه اه اه اگه بره من خیلییییییییی تنها میشم خودشم دوست نداره بره ولی مامانش اینا میگن+اونم مثل من حوصله نداره دوباره بخونه...خدایا یه کاری کن که نره...اصلا تحمل دوریشو ندارم... راستیییی می بینم که امروز جزء ۱۱ قرآن رو تموم کردم...ان شاالله تا آخر ماه رمضون ختم قرآن کنم...چه خوب میشه... خب بچه ها زیاد حرف زدم ولی باید میگفتم امروز خیلی دپرس شده بودم فعلا بای...نظر بدیناااااااااااااااااااا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 21:50 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
به به سلام علیکم و رحمة الله!حال شما؟
می بینم که دیشب موقع پخش جومونگ خفه مون کردن از بس زیرنویس کردن هلال ماه رویت شده... هی جومونگ یا سویا رو نشون می داد و تو حلقشون ماه رمضونو تبریک می گفتن منم که دیروز حسابی مریض شده بودم..نمی دونم پریشب رفته بودیم مهمونی سالاد الویه خوردم شاید از اون بوده...مسموم شدم وای خدا نصیب نکنه!از صبح تا چشمامو باز کردم دل درد داشتم هی می گرفت هی ول میکرد...واییییییییییییییییییی خیلی بد بود...حد اقل جومونگ می دیدم حالت تهوعمو راستی دیدین جومونگ اومد ایران؟ من به مامانم گفتم این میاد ولی مامانم می گفت آخه واسه چی باید بیاد اینجا؟ ولی وقتی اومد و تو اخبار ۲۰:۳۰ نشونش داد اونقدرام تعجب نکرد بدبخت وحشت کرده بود این خبرنگارا عین این شیرا که یه طعمه گیر میارن دورش جمع میشن دورشون گرفته بودن حالا عکس نگیر کی عکس بگیر می گفت اصلا فکر نمیکردم تو ایران منو بشناسن!!!!!!!!!!!!!!!!! من اگه جای اون بودم حتما میرفتم تو اینترنت و همه جارو می گشتم ببینم طرفدارام کین چی میگن راجع بهم.. می گفت تازه فهمیدم امپراطور دریا هم پخش شده تو ایران...خدای من ۱ سال گذشته این هنوز نمیدونه! بعدشششش....... آهان...می بینم که استقلال هم برد دیروز...ولی زیاد بازیش چنگی به دل نمیزد.... می بینم که جانواریو هم قهر قهرو شده و با اینکه مصدوم نیست ولی رو نیمکت هم نبود دیروز... هنوز بازیکن نفهمیده نباید اینطوری به داور بپره و اعتراض کنه.... که داور کارت زرد یا قرمزشو پس نمیگیره...اه! پرسپولیس هم بالاخره برد.... فردا هم که ساعت ۵ مثل اینکه یه مراسم افطاری هست که پرسپولیس بمب پزشکیشو میخواد بترکونه خب دیگه زیادی حرف زدم... دعا می کنید تو ماه رمضون ما رو هم یادتون نره ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:54 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
دوباره سلام
وای چه حس خوبیه وقتی مشکلت حل میشه.واقعا نمیدونم چطوری باید خدا رو شکر کنم فقط میدونم خدا بی نهایت مهربونه و بعد از هر سختی که آدم میکشه بالاخره دیر یا زود شیرینی بعد از اون رو حس میکنه... تصمیم دارم ماه مبارک رمضان که رسید ختم قران کنم.آخه مدرسه قبلی ما و آخر سال هم قرآن های هرکس رو(که یه برگه بهش چسبونده بودن و اسم اون شخص رو روش نوشته بودن) بهمون دادن واسه خودمون.و من گذاشتمش روی کتابخونه م.آخه خیلی وقته میخوام ختم قرآن کنم ولی وقت نمیشه(شرم آوره) حتی قبل کنکور میخواستم اینکارو بکنم ولی نشد به هرحال چندروز پیش بابام بهم گفت اگه قرآنی توی خونه باشه و خونده نشه اشکال داره و اینم دلیل دیگه ای شد تا تصمیم ختم قرآن در ماه رمضون رو بگیرم...ان شاالله که همه مون به راه راست هدایت بشیم..آمین
حالا یه مطلب جالب که از سایت معروف niktop.com گرفتم.
موضوع خیلی جالبیه. از وقتی بچه بودم درباره احتمال انجام این کار فکر میکردم و همیشه خواب برای من مرموز بوده. شاید چون تنها چیزی بوده که در دسترسم بود و من نمیتونستم اون را درک کنم. مثلا میشنیدم که فلانی روح فلانی را تو خواب دیده و باور میکردم چون من به دین اسلام ایمان دارم و باورم نسبت به این مسائل بسیار زیاده ولی نمیتونستم مسئله را به کناری بگذارم و همیشه ذهن من مشغول بود. در این چند سال در این باره اطلاعات کافی و آگاهی کاملا خوبی بدست آوردم. الان میتونم بگم که این کار امکان پذیره. ولی جالب اینه که شخصی که ما به خواب اون وارد میشیم خواب را از یاد میبره و البته هیچوقت به دید ما به اون آگاه نیست. ولی در صورتی که محتویات خواب را برای اون بازگو کنیم میتونید چهره متعجب و مات شخص را ببینید که بهتون میگه تو از کجا میدونی! خوب البته که میدونم چون من وارد خواب تو شدم. انجام این کار نسبتا ساده است. فقط کمی تمرین نیاز داره. اول از همه باید این را یادآوری کنم. وقتی شما خواب میبینید مثل این نیست که شما داخل یه دنیای خاص خودتون شده باشید. نه اینطور نیست. خواب شما میتونه خواب دیگران هم باشه. پس خیلی از اشخاصی که در خواب میبینیم میتونن افراده دیگری باشن که آگاه یا ناآگاه به خواب شما وارد شدن. و درواقع این یه اصطلاحه. میشه گفت با شما در بعد دیگری تماس پیدا کردند. پیشنیاز این کار آگاه شدن در خواب یا برونفکنی کالبد اختریه. که البته هر دو اینها برای انجام این کار فرقی ندارند. بعد از اینکه به یکی از دو حالتی که گفتم رسیدید طرف مقابل را تجسم کنید و تصمیم بگیرید که پیش شخص مورد نظر برید. البته این کار را در موقعی که مطمئن هستید شخص خواب هست انجام بدید. بعد از اینکه این کار را کردید خودتون را پیش شخص مورد نظرتون پیدا میکنید. در صورتی که شما با دوستتون میخواهید این کار را انجام بدید میتونید قرار بذارید که حرفهایی را به هم بزنید و بعداز بیداری به میزان صحت آنها پی ببرید. کار بسیار جالبتری که میشه انجام داد آگاه کردن طرف مقابل هست. خوب شما در زمینه آگاهی در خواب فعالیت دارید (و یا برونفکنی کالبداختری) ولی دوستتون تازه شروع به تمرین کرده و شما میخواهید این روش را برای دوستتون بکار ببرید تا اون بتونه آگاه بشه. به اون میگید که وقتی اون خوابید به خوابش وارد میشید و اونو از اینکه داره خواب میبینه آگاه میکنید. شما وارد خوابش میشید و خواب بودنش را بهش میگید و اینکه داره خواب میبینه و اون بلافاصله آگاه میشه یا نه دست به آزمایش میزنه مثلا شما به اون میگید ارتفاع بگیر و اون بعد از انجام این کار متقاعد میشه که خواب و باینصورت آگاه میشه. در صورتی که اینکار دو نفر توافقا اینکار را یعنی وارد شدن در خواب یکدیگر انجام میدهند بهتره که همزمان بیدار بشوند تا بتونند خوابشون را بسرعت بیاد بیارند. درصورتی که هر دو بعد از دیدن هم در خواب به خوابشون ادامه بدهند به احتمال زیاد جریان دیدن همدیگر را فراموش میکنند. حتی اکثر مواقع یکنفر هم میتونه به دیگری یادآوری کنه و این درصورتیکه یکنفر بلافاصله از خواب بیدار شده باشه ولی شخص دوم به خوابیدن ادامه بده ممکنه و شخص اغلب بعد از شنیدن جزئیات اون خواب همه چیز به یادش میاد. وقتی این کار را انجام بدید به جزئیات خیلی جالبی میرسید. مثلا لباس شخص مقابل را میبینید(حتما میپرسید کی رسیده لباس بپوشه؟ منم نمیدونم). کارهای خیلی جالبی میشه انجام داد. برای مثال شما میتونید خیلی از پدیده ها را آزماش کنید. در خوابتون پدیده جالبی انجام بدید و ببینید آیا دوستتون هم میتونه این پدیده را ببینه. مثلا یک گوی انرژی درست کنید( به نوشته های قبلی مراجعه کنید). یا یک دریچه زمان باز کنید (؟؟؟؟) و درصورتی که دوست شما توانست دریچه را مشاهده کنه با هم واردش بشید. حتما به حالتهای خیلی جالبی برخورد خواهید کرد. فراموش نکنید که برای انجام این کار به تمرین نیاز دارید و درصورتیکه در بار اول موفق نشدید باز هم تلاش کنید. نظر یادتون نره گوگولی ها |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:20 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
سلام علیکم و رحمة الله...
این چند روزه رفتم وبلاگ های دیگه ای رو هم دیدم و پی بردم به این نکته که چقدر وب من درپیته و بیچاره یکی از دوستان جدید و عزیزم که اسمش مینو هست فکرکنم تو رودروایسی مونده که تو نظرات گفته وبت عالیه و تصمیم گرفتم اینقدر غر نزنم و مطالب بهتر و ارزشمندتری بذارم تو وبم.... امیدوارم کسانی که وبمو میبینن خوششون بیاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:9 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
سلام...بعد مدت ها...بعد مدت ها که هی بدبیاری آورده م یه خبر خوب...عشقم همونجایی که بوده میمونه و جایی نمیره...وای میدونین یعنی چی...یعنی بازم میتونم ایشالا به امید خدا از حدود ۲۰ روز دیگه ببینمش..هورااا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 22:54 توسط دختر همیشه عاشق |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش ضربان قلبت بالا می رود و رنگ رخسارت دگرگون می شود،مهم نیست که او مال تو باشد.مهم آن است که باشد،لذت ببرد و خوشحال باشد...
سلام خدمت بازدیدکنندگان عزیز...اگر مایل به تبادل لینک هستین منو با نام دختر همیشه عاشق لینک بفرمائید و بهم اطلاع بدید تا شما رو با نام دلخواهتون لینک کنم |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|